14 تیر؛ روز قلم

[ad_1]

14 تیر؛ روز قلم

  قلم، زبان عقل و معرفت و احساس انسان ها و بیان کننده اندیشه و شخصیت صاحب آن است. قلم، زبان دوم انسان هاست. هویت، چیستی و قلمرو قلم بسیار گسترده تر از آن است که در بیان بگنجد. • روز قلم روز چهاردهم تیر ماه به پیشنهاد انجمن قلم ایران و تصویب شورای فرهنگ عمومی […]

 

قلم، زبان عقل و معرفت و احساس انسان ها و بیان کننده اندیشه و شخصیت صاحب آن است. قلم، زبان دوم انسان هاست. هویت، چیستی و قلمرو قلم بسیار گسترده تر از آن است که در بیان بگنجد.

• روز قلم

روز چهاردهم تیر ماه به پیشنهاد انجمن قلم ایران و تصویب شورای فرهنگ عمومی ،به عنوان ( روز قلم ) در تقویم رسمی جمهوری اسلامی ایران به ثبت رسید.

 

• پیشینه روز قلم
البته توجه به قلم در سرزمین ما پیشینه‌ای دیرینه دارد. سده‌ها پیش در ایران باستان، تیرگان (سیزدهم تیرماه) یکی از مهم‌ترین جشن‌های ایران باستان بوده که آیین‌های مخصوصی داشته و یکی از آن‌ها پاسداشت قلم بوده است. یکی از دلایلی که برای این جشن ذکر شده، این است که در این روز، هوشنگ، پادشاه پیشدادی ایران، نویسندگان و کاتبان را به رسمیت شناخت و آنان را گرامی داشت، مردم جشن گرفتند و آن جشن به یاد ارجمندی قلم بر جای ماند. دلیل دیگری هم که برای این جشن ثبت شده، این است که به نوشته‌ی ابوریحان بیرونی، سیزدهم تیرماه، روز ستاره‌ی تیر یا عطارد است و چون عطارد، کاتب ستارگان است، می‌توان سیزدهم تیرماه را روز نویسنده نامید.

پس از انقلاب نیز نویسندگان و شاعران سرشناسی چون محمدعلی سپانلو سیزدهم تیرماه را به عنوان روز قلم و نویسنده پیشنهاد دادند، تا این‌که چهاردهم تیرماه از جانب انجمن قلم به عنوان روز قلم نام‌گذاری شد. با این حال این مناسبت هنوز چندان در میان مردم و حتی اصحاب قلم و اندیشه شناخته‌شده نیست.

 

• تاریخ نوشتن
تاریخ نوشتار، حداکثر به بیست هزار سال پیش باز می گردد و با محدود ساختن به نظام های نوشتاری مدوّن، رقمی حدود شش هزار سال پیش را نشان می دهد. این ارقام و آمارها فقط تخمینی است از سوی کاوشگران علمی، در صورتی که بدون شک پیشرفتی از سوی جوامع گوناگون، بدون کمک خط و زبان امکان پذیر نبوده است.

 

از جمله موادی که برای نوشتن به کار می رفته سنگ، چوب، پوست حیوانات، برگ درختان، استخوان، موم، ابریشم، پنبه و کاغذ را می توان نام برد. در طول تاریخ، نوشتن به دو صورت بوده است: یک دسته خطوطی را در برمی گرفت که با استفاده از ابزارهای تیز چون سوزن، چاقو و… نوشتاری، کنده کاری می شد. دسته دیگر شامل خطوطی است که به وسیله قلم پر، قلم نی، قلم مو و… و با استفاده از جوهر بر سطح ماده نوشتاری ترسیم می گردید. گفتنی است نسخه برداری از نوشته ای بر سنگ یا فلز به طور منطقی، در نهایت به اختراع چاپ انجامید.

 

• قلم چیست؟
قلم، زبان عقل و معرفت و احساس انسان ها و بیان کننده اندیشه و شخصیت صاحب آن است. قلم، زبان دوم انسان هاست. هویت، چیستی و قلمرو قلم بسیار گسترده تر از آن است که در بیان بگنجد. هرگونه رشد و پیشرفت، پیروزی و آرامش و معرفت و شناخت، ریشه در قلم دارد. تمدن ها، تجربه های تلخ و شیرین و علوم با نوشتن ماندگار می شوند.

هر کس می تواند قلمی را بین انگشتانش بفشرد و فرمانش دهد که بنگارد و هر آنچه را از مخیله صاحب انگشت تراوش می کند، بنویسد. قلم، تخریب می کند. می سازد. واقعیت ها را آشکار می کند. آشکارها را نهان می کند. به واقع قلم، معجزه ای جاودان است.

 

قلم مدرن
در آغاز قرن بیستم، کسی این تردید را به خود راه نمی داد که قلم و کاغذ را مهم ترین و مؤثرترین ابزار ذخیره سازی اطلاعات بداند؛ زیرا در آن زمان جوامع از نظر اقتصادی و فکری به جامعه های کاغذ مدار تبدیل شده بود. اما پایه های این باور پس از چندی به لرزه درآمد و با ظهور رایانه، رشد سریع فناوری اطلاعات، تلویزیون، استفاده های گوناگون از میکرو فیلم، میکرو فیش و ابزارهای الکتریکی، برتری بی رقیب کاغذ و قلم سنتی، به طور جدی به مبارزه طلبیده شد.

 

سوگند خداوند در قرآن به نام قلم، گویاترین شاهد بر شرافت و قداست آن است

 

همان طور که در طول تاریخ، شکل ظاهری قلم عوض می شده است، روز به روز همراه با صنعت رو به رشد نیز تغییر می کند. اگر چه هنوز کتاب خانه های الکترونیکی و اداره های بدون کاغذ و قلم و جامعه های بدون کتاب نیامده است و شاید هرگز نیاید، ولی موقعیت ابزار و مواد نوشتنی از بنیاد دگرگون شده است. این دگرگونی در ظاهر قلم ها و نوشته ها، نه تنها از ارزش قلم و صاحبان آن نمی کاهد، بلکه به دلیل انتقال لحظه ای نوشته ها، هرآینه مسئولیت و وظیفه قلم را صدچندان می کند.

 

جایگاه قلم در اسلام
سوگند خداوند در قرآن به نام قلم، گویاترین شاهد بر شرافت و قداست آن است: «ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ؛ سوگند به قلم و آنچه نویسند.» در جایی که خداوند، صاحب هستی به آفریده ای از آفریده های خود قسم یاد می کند، بشر در چه جایگاهی می تواند از ارج و منزلت آن سخن براند. در نخستین ارتباط وحیانی رسول خدا صلی الله علیه و آله با مبدأ هستی در غار حرا، سخن از قلم به میان می آید، تا جایی که خداوند خود را این گونه معرفی می کند: «الَّذی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ؛ آن که با قلم آموخت.»

 

با سیری در زندگی پیامبر و امامان علیهم السلام می توان توجه و اهتمام عملی به نوشتن را از متن سیره آنان دریافت. این قدرشناسی به حدی بود که گاه موجب آزادی اسیران کفار می گشت. در صدر اسلام، پس از پایان برخی جنگ ها، پیامبر دستور می فرمود اسیرانی که به ده نفر از مسلمانان خواندن و نوشتن بیاموزند، آزاد شوند. این عمل در جامعه محروم از تمدن آن دوره، زیباترین و مؤثرترین پیام برای ارج نهادن به جایگاه قلم و علم بوده و هست.

 

امتیازهای قلم
«قلم» سه امتیاز دارد که در «بیان» آن‏ها را نمی‏ بینیم:
۱٫ باقی بودن:
سخن فرار می‏ کند و نوشته باقی است. امیر مؤمنان علی علیه‏السلام در سخن جالبی می ‏فرماید: «دانش را با نوشتن در بند کنید» تا باقی بماند و از کفتان نرود.

 

۲٫ دقیق بودن:
بیان و سخن معمولاً دقیق نیست. اگر قرار بود کتابی که هزار سال پیش نوشته شده، زبانی به ما می ‏رسید و در جایی نوشته نمی ‏شد، هیچ گاه به طور دقیق به ما نمی‏ رسید و در واقع ما کتاب دیگری را پیش روی خود می ‏دیدیم.

 

۳٫ عمیق بودن:
مطالب نوشته عمیق و فکر شده است؛ در حالی که به طور معمول سخنان، بدون تأمل گفته می ‏شود و کم محتواست. نویسندگان گاه یک ساعت فکر می ‏کنند و یک خط می‏ نویسند، ولی در سخن نمی ‏توان آن دقت را رعایت کرد.
علامه طبرسی رحمه الله علیه در این مورد می ‏نویسد:«بیان دو گونه است: بیان زبان و بیان قلم. بیان زبان، با گذشت زمان کهنه می ‏شود و از بین می‏ رود، ولی بیان قلم تا ابد باقی است».

[ad_2]

لینک منبع

نظام پارلمانی و دولت ائتلافی در ایران

[ad_1]

قرآن کریم انسان ها را براساس دوست داشتن و یاری خداوند و شیطان به دو حزب ؛ الله و شیطان تقسیم می کند.از نگاه دینی ، این دو حزب همواره در تقابل بایکدیگر هستند.

دنیای غرب ، خاستگاه احزاب امروزی است.تحزب برای جابجایی قدرت در فرهنگ سیاسی ، جایگاه محوری دارد.در نگاه دینی این پدیده سیاسی ، سهل و ممتنع است و برای ارزیابی آن باید دید چه تاثیری بر ترکیب یا تجزیه نیروهای سیاسی جامعه دارد و این که حقیقت در بزنگاه به خطر افتادن منافع حزبی ، استوار می ماند؟!

نگاه عرفی به دین و آزادی در مکتب لیبرال دمکراسی غربی مفروض اصلی است.اما در مکتب اسلام ، اصل محوری “و اعتصموا به حبل الله جمیعا و لاتفرقوا” بر وحدت در جامعه اسلامی دلالت دارد.

تمامی انبیا ، امامان و اولیای الهی بر دو اصل توحید و بازگشت به سوی خداوند تاکید داشته اند.انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) با رهیافت جدیدی ، پا به عرصه سیاسی جهان گذاشت.

دو اصل بنیادین “نه شرقی ، نه غربی ، جمهوری اسلامی” و “استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی” ثمره مجاهدت های مردم بوده است.در دهه اول ، تاسیس و انحلال حزب فراگیر جمهوری اسلامی بزرگ ترین رویداد برای حزب گرایی در ایران معاصر بشمار می رود.پس از آن دوگانه سازی های سیاسی آغاز می شود.

شروع این بازی حزبی به انتخابات سومین دوره مجلس شورای اسلامی بازمی گردد که اکنون پس از گذشت سه دهه ، وارد مرحله رویارویی دوقطبی تمام عیار در آشفته بازار سیاست داخلی کشورمان شده است.

انقلاب اسلامی که انتظار می رفت پویایی و راه حل های مناسبی برای بشر غرق شده در ظواهر مادی داشته باشد متاسفانه به انفعال درآمده است.برای مثال ، تحزب را یکی در داخل برای فرار از اتهامات حقوق بشری جهان غرب برمی تابد و دیگری آن را نسخه شفابخش می داند.احزاب ، میراث مشترک بشریت نیستند که ما بدون توجه به آموزه های خودی و بومی سازی ، فلسفه آن را دربست بپذیریم.

نظام پارلمانی و نظام ریاستی از اشکال رایج حکومتی هستند که با هم تفاوت های اساسی دارند.در نظام پارلمانی ، مجلس واسطه بین مردم و دولت است و انتخاب مستقیم رئیس جمهور در نظام ریاستی به انتخاب غیرمستقیم تبدیل می شود.

تعداد کرسی های احزاب در قوه مقننه ، تعیین کننده میزان سهم آنان در دولت است.

اگر در نظام پارلمانی ، تشکیلات حزبی حکومت بر احزاب متعددی متکی باشد و در انتخابات پارلمان حزب غالبی وجود نداشته باشد در آن صورت ، احزاب با توجه به تعداد کرسی های کسب شده در دولت سهم دارند و دولت ائتلافی شکل می گیرد.

حال سوال این است که در ایران پس از گذشت چهار دهه از انقلاب اسلامی و شکل گیری دوازده دولت با شعارها و کارکردهای متفاوت ، روی آوری به نظام پارلمانی و کنار گذاشتن نظام ریاستی چه نتایجی دارد؟

در صورت اجماع ملی بر سر لزوم چندگانگی حوزه سیاست در ایران و وجوب نظام پارلمانی در آن و احتمال شکل گیری دولت های ائتلافی ، از آن پس ساختار اداری در کشور چه وضعیتی پیدا می کند؟

حزب جمهور اسلامی و تقابل نه شرقی ، نه غربی

احزاب در مشرق زمین الگوی بومی ندارند.احزاب سوسیالیستی تنها وجه مشترک کنش گری حزبی در بین کشورهای شرقی و غربی است.حزب جمهوری اسلامی در ایران به عنوان تنها حزب فراگیر در سال های اول انقلاب اسلامی به دلیل  اختلافات درونی رهبران آن نتوانست از خود هویت حزبی موردانتظار و منحصربفردی ارایه دهد که نماینده تحزب اسلامی در جهان دوقطبی باشد.

گرچه طرح داشتن حزب واحد فراگیر از همان ابتدا ، نظام نوپای اسلامی را با تنگنا و انگ اتهام هایی مانند تمامیت خواهی و خودکامگی نظام های استبدادی مواجه می ساخت اما اگر درست اجرا    می شد و مردم همان آموزه های دینی را که از امامان معصوم علیهم السلام در حکومت اسلامی می شناختند در زندگی عملی سیاستمداران انقلابی نیز می دیدند و کار تشکیلاتی و الگوسازی در جامعه به خوبی انجام می شد کارنامه تحزب در آن سال ها ناموفق نمی شد.

انحلال حزب جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۶۶ پایانی بود بر مدل حکومت تک حزبی و حزب فراگیر و اتفاق نامبارکی بود که دوگانه سازی جامعه در آن زمان و دوقطبی شدن مردم در این زمان از پیامدهای آن است.پوپولیسم قطبی در ایران پدیده ای است که با هواداری حزبی تفاوت اساسی دارد.

مردم در اردوگاه اصلاح طلبی و اصول گرایی خیلی فرقی از نظر روش شناسی سیاسی باهم ندارند.اشخاص مرجع افکارشان هستند و به داشتن تحلیل های انقلابی کاری ندارند.

اشخاص جای هر تحلیل فردی را گرفته اند و عوام فریبی بیداد می کند.انتخاب درست اصلاً معنا ندارد هرچه اشخاص خاص در این بزنگاه های سیاسی بگویند همان حقیقت است و نیاز به تحقیق و راستی آزمایی ندارد.نه تنها در سه دهه اخیر ، رقابت های دوحزبی در ایران به معنای حرفه ای آن مشاهده نشده بلکه بیشتر به دوئیت قرآنی و حق و باطل خواندن یکدیگر نزدیک شده اند.معنای دیگر این عبارت آن است که آنها در مقاطع خطیری که جامعه بیش از هر زمان به هدایت و انسجام ملی نیاز دارد دیگری را تکفیر     می کنند.

درحالی که در نظام های دوحزبی ، دعوا بر سر اصول نیست بلکه تفاوت در برنامه های کاری است.برای مثال ، جمهوری خواهان و دمکرات ها در آمریکا هر دو به جهانی برپایه ارزش های آمریکایی می اندیشند و آن را پیگیری می کنند.

درحالی که در انقلاب اسلامی با       قرائت های متفاوتی از سوی فعالان سیاسی داخلی مواجه بوده و هستیم که برآیند آنها مثبت نیست.

تحزب در ایران بیشتر نقش واگرا و کمتر     هم گرا داشته است و گروه های سیاسی خودی با نگاه جهانی دین اسلام ، برداشت هایی از عرش تا فرش دارند.

از دوگانه سازی سیاسی تا پوپولیسم قطبی در ایران 

پس از شکست تفکر تک حزبی در دهه اول انقلاب اسلامی ، در همان سال ها ظهور گروه های سیاسی خلق الساعه به صورت گسترده اتفاق      می افتد.سومین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی ، آغازی بر سناریوی دوگانه سازی حوزه سیاست در ایران است.

اصلاح طلبی و اصول گرایی بدون این که برنامه مشخصی برای رقابت داشته باشند پا به عرصه ای می گذارند که با ماهیت نظام اسلامی در ایران که ام القرای جهان اسلام است اگر نگوییم در تضاد بودند هم آوا نیز نبودند.در سال ۱۳۷۶ ، تعریفی که از جامعه مدنی برای معرفی اصلاح طلبی ارایه می شود تعریفی دینی است.”جامعه مدنی ، همان جامعه مدینه النبی است.”اصول گرایی نیز خود را با دین مداری یکی می داند و آنچه از این نزاع دینی حاصل می شود گسترش بی ایمانی در جامعه جوان ایرانی است.

در انتخابات دوازدهم شاهد پدیده ای به نام پوپولیسم قطبی هستیم.۲۴ میلیون کسانی که به اصلاحات ، متصل هستند و ۱۶ میلیون کسانی که به حکومت دینی فکر می کنند و ۱۰ میلیون کسانی که افکار دیگری دارند. این واگرایی را نظام پارلمانی و دولت ائتلافی ، بهتر از نظام نیمه ریاستی فعلی می تواند مهار کند.

جریانات حاکم بر کشور به انسان سیاسی در مقایسه با انسان دهه اول انقلاب اسلامی بسیار متفاوت می نگرند.

شاخصه انسان انقلابی ، داشتن تحلیل های قوی فردی است و باور به این که فرد در سرنوشت جامعه تاثیر دارد و تابع محض اشخاص نیست و با انسان متکثرگرای غربی نیز متفاوت است و به حبل المتین الهی متصل است و درعین تکثر به تعداد انسان های آگاه ، وحدت طریق دارد.

درحالی که ، اکنون هر دو قطب سیاسی به اطاعت محض پیروان خود از اشخاص می اندیشند و پوپولیسم قطبی را ترویج می کنند.خودکامگی مدرن رهبران در هر دو قطب سیاسی از پیامدهای این وضعیت است.

من معتقدم برای برون رفت از این وضعیت قطبی باید با نقشه راه “سه گانه سیاست در ایران” از چپ و راست سیاسی فراتر رفته و به “نهضت مستقل ها در ایران” که در انتخابات مجلس دهم با هدف تنظیم روابط قدرت و با پیشتازی صدها رسانه در نواحی و مناطق مختلف کشور اعلام موجودیت کرده و فراگیر شده رجوع شود.

 

مجلس شورای اسلامی و نظام پارلمانی

اگر فرصت های دهه اول فوت نشده بود و دولت ها یکی پس از دیگری حزب های دولت ساخته بوجود نیاورده بودند و اکنون شاهد چندگانگی سیاسی در کشور نبودیم نظام تک حزبی پارلمانی با وجود هزینه های آن ، بهتر و با اقتدار بیشتر می توانست به انقلاب اسلامی با تمامی        آرمان های جهانی آن یاری رساند و مقدمه ای می شد برای تحقق آرمان امام راحل(ره) و برپایی حزب مستضعفان جهان اما چه فایده که اینک دیگر ، جمع کردن این همه گروه های سیاسی که از دل دولت های پس از انقلاب اسلامی بیرون آمده اند امری نزدیک به محال است.

از دوگانگی در حوزه سیاست نیز خارج شده ایم و راهی باقی نمانده جز این که به الگوی نظام چندحزبی پارلمانی خود را برسانیم.از این الگو ، لاجرم دولت ائتلافی پدید می آید.

دولت فراگیر به سبک دولت دوازدهم که داعیه دربرگیرندگی تمامی نیروهای جامعه را دارد نوعی خوش خیالی است و در عمل امکان پذیر نیست.این دولت اگر منافع ملی را در صدر خواسته های خود قرار دهد باید کابینه ای تشکیل دهد که پوشش سیاسی حداکثری و فراجناحی داشته باشد تا این که برای دوره پسادوازدهم ، نظام سیاسی بتواند چاره ای اساسی بیاندیشد.

ساختار اداری با دولت ائتلافی در شرایط نابسامان فعلی سازگارتر است تا با دولت فراگیر چرا که هیچ یک از دولت های پس از انقلاب اسلامی غیر از بهره برداری هشت ساله از مجموعه های اداری ، دیدگاه بلندمدت و زیربنایی نداشته اند و اگر تکثر در این محیط ها     بوجود آید از زیر بار یک دولت فراگیر خارج شوند باعث می شود رقابت ، شفافیت ، پاسخگویی و خیلی از مولفه های فراموش شده سازمانی به بدنه دولت ها راه یابد و مردم از این سرمایه های بلااستفاده بیت المال در ساختار اداری بهره بیشتری ببرند.

مجلس شورای اسلامی که دو ماموریت قانونگذاری و نظارت بر حسن اجرای قانون را به عهده دارد ، در نظام پارلمانی به درستی در راس امور قرار می گیرد.

صندلی های پارلمانی با قاعده مندی خاصی به نمایندگان ملت داده می شود و دیگر پول های تبلیغاتی تعیین کننده برنده انتخابات نیستند و احزاب واسطه بین مردم و حکومت قرار می گیرند.این وضعیت گرچه باعث چندگانگی سیاسی می شود اما با وجود جایگاه خطیر رهبری در بلندمدت نسبت به نظام ریاستی فعلی ، کارآمدتر و بهتر است.

باتوجه به مفروضاتی که ارایه کردم این انتخاب ، راه چاره اجتناب ناپذیر و ناگزیر است.ایکاش فرصت های پیشین را از بین نبرده بودند.رابطه ایجابی یا راهبردی دولت سازندگی و حزب کارگزاران سازندگی ، دولت اصلاحات و جبهه مشارکت ایران اسلامی و دولت عدالت محور و تشکلی موسوم به یکتا همه بر وجود پایگاه دولتی احزاب در ایران گواهی می دهند.

دولت اعتدال که پدیده سیاسی جدیدی نیست و خود حاصل ائتلاف رهبران دولت های سازندگی و  اصلاحات برای غلبه بر رقیب بوده است.رابطه احزاب و دولت ها در ایران وارونه است.احزاب باید دولت ها را روی کار بیاورند و نه این که دولت ها ، احزاب را.بهتر بگویم روسای دولت ها نباید احزاب دولت ساخته و شبه دولتی داشته باشند.

تلاش شخصیت ها برای ماندگاری در قدرت باعث شده که فرصت های بسیاری از بین بروند و الان راهی جز پیروی از الگوی چندحزبی باقی نمانده است.احزاب ، خانه دارند اما انسجام ندارند.هرکدام از این جریانات سیاسی موجود را بخواهید نادیده بگیرید به اجماع ملی نمی رسید.برای این که رابطه مردم با احزاب ، احزاب با مجلس ، مجلس با دولت و رابطه همه آنها با رهبری دقیق و تعریف شده باشد نیازمند تغییراتی در قانون اساسی هستیم تا از این شرایط به خوبی عبور کنیم.

این که کسانی به فراوانی صندلی های فتح نشده مجلس فعلی و کسب سهم بیشتر می اندیشند و با نظام پارلمانی به خاطر برقرار نبودن موازنه حزبی در حال حاضر مخالفت می کنند این منطق درستی نیست و با تحلیل راهبردی موردانتظار از نظام اسلامی آن هم در این جهان متاثر از تمدن مادی غرب ، مغایرت دارد.امروز باید جامع فکر کنیم تا آیندگان نیز از آن بهره مند شوند.

[ad_2]

لینک منبع

چرا حصر سران فتنه باید ابدی باشد؟!!

[ad_1]

چرا حصر سران فتنه باید ابدی باشد؟!!

از سال ۸۸ تا کنون گاه و بی گاه حرف و حدیث هایی از این سو و آن سو پیرامون رفع حصر سران فتنه شنیده می شود. حرف و حدیثی که یادآور خون خواهی طلحه و زبیر برای عثمان است. با اینکه طلحه و زبیر در مرگ عثمان بیشترین نقش را داشتند ولی خون خواهی […]

از سال ۸۸ تا کنون گاه و بی گاه حرف و حدیث هایی از این سو و آن سو پیرامون رفع حصر سران فتنه شنیده می شود.
حرف و حدیثی که یادآور خون خواهی طلحه و زبیر برای عثمان است. با اینکه طلحه و زبیر در مرگ عثمان بیشترین نقش را داشتند ولی خون خواهی عثمان را بهانه ای برای تحت فشار گذاشتن حضرت علی و امتیاز گیری ، قرار دادند که نهایتا با جنگ جمل این قضیه فیصله یافت.

فارغ از انگیزه های سیاسی طرح این بحث ، سوالی که به ذهن می رسد این است که سرنوشت این افراد بعد از رفع حصر چه خواهد شد؟

مطمئنا عاقلانه ترین و عادلانه ترین جواب چه از منظر مخالف و موافق چیزی جز برگزاری دادگاه صالحه ی اسلامی و محاکمه سران فتنه نمی باشد.
محاکمه ای که می تواند احکامی مختلف از حبس های بلند مدت و حبس ابد و اعدام و … در پی داشته باشد.
اما مسئله ی اصلی نه در اصل محاکمه بلکه در پذیرش نتیجه ی محاکمه است.
آیا سران فتنه و اصلاح طلبان نتیجه محاکمه را خواهد پذیرفت و تسلیم حکم نهایی دادگاه خواهند شد؟

این در حالی است که در انتخابات ۸۸ هیچ کدام از سران فتنه و اصلاح طلبان نه نظر شورای نگهبان را قبول داشتند و نه فصل الخطابی رهبری را به رسمیت می شناختند و یک لحظه هم دست از فتنه انگیزی برنداشتند و از تمامی ابزار های داخلی و خارجی نهایت استفاده را کردند..
با توجه به این که سران فتنه و اصلاح طلبان در سال ۸۸ هیچ یک از ساختار های نظام و رهبری را قبول نداشتند و در عوض به اردو کشی خیابانی و آشوب طلبی پرداختند ، چه تضمینی وجود دارد که رای صادره از دادگاه اسلامی را قبول کنند و تسلیم رای دادگاه بشوند؟
چه تضمینی وجود دارد که پس از صدور رای قطعی دادگاه بار دیگر به بهانه ناعادلانه بودن رای دادگاه بار دیگر فتنه انگیزی نکنند و با تحریک احساسات مردم آشوب گری نکنند؟

با گذشت ۸ سال از فتنه ۸۸ هنوز سران فتنه و اصلاح طلبان به اشتباه بودن اقدامات خود نظیر عدم پیگیری از مراجع رسمی نظام و عدم تبعیت از رهبری اعتراف نکرده اند.

با این وجود برگزاری دادگاه در صورتی که رای نهایی اش باب میل اصلاح طلبان نباشد ، نتیجه ای جز فتنه انگیزی و به آشوب کشیدن وضعیت کشور نخواهد داشت. به خصوص که احتمال کشیده شدن پای سایر سران اصلاح طلبان همچون م.خ و … به پای میز محاکمه دور از انتظار نیست.
با این اوصاف فعلا جهت جلوگیری از فتنه های دیگر و حفظ امنیت و آرامش کشور ، “حصر ابد” بهترین راه کار برای برخورد با سران فتنه می باشد.

[ad_2]

لینک منبع